در باره پدرم
اگر حاج علیجان صادقی پدرم نبود، راحتتر میتوانستم در حقش مطالبی بنویسم. با اینحال، فرزند او بودن یک مزیت نیز دارد و آن اینکه بدون ترس از گلایه و احیاناً شکایت رسمی اش میتوانم از او انتقاد نیز بکنم. ضمناً بجای اینکه از اول آغاز کنم، برای معرفی اش از آخر آغاز میکنم.
چند سال قبل وقتی که دو پایش را در یک کفش کرد که باید کامپیوتر، اسکنر، پرینتر رنگی و دوربین دیجیتال بخرد، فکر میکردیم شوخی اش گرفته است. میخواست مغازه عکاسی اش را که قدیمیترین عکاسی در هشجین و دومین عکاسی در شهرستان خلخال محسوب میشود به امکانات جدید مجهز کند. به عقیده ما، او که 66 سال از عمرش میگذشت و فقط تحصیلات دبستانی قدیم را به پایان برده است کار با کامپیوتر بیشتر به یک شوخی شبیه بود. با اینحال، در نهایت غلبه با او بود و اکنون، پدرم با فتوشاپ کار میکند، CD رایت میکند، عکسهای شکسته قدیمی را اصلاح میکند، موهای فر را بر سر همشهریان طاس در تصویرهای یادگاریشان به عاریت میگذارد، پیرها را جوانتر و جوانها را شادابتر از آنچه هستند مینمایاند. برای من بسیار تعجب برانگیز بود که ببینم در حالی که بعضی از لیسانسهای ما (اصطلاحاً لیسانسهای تاناکورائی!) از فراگیری ویندوز هم عاجزند، او با مهارت آنچه را که لازم داشت فرا گرفته و در ۷۱ سالگی با روحیه ای جوان روح هنرمند خود را از قریحه و عشق سرشار میسازد.
پدرم در سال ۱۳۱۶ در هشجین بدنیا آمد و پیش از آنکه به مدرسه راه یابد پدرش را از دست داد. شاید به همین خاطر بود که تا ۱۰ سالگی از مدرسه رفتن عقب ماند. با اینحال، در تحصیل خود همیشه مؤفق بود و دوره ابتدائی ۶ ساله را با انبوهی از دانستنیها در ۱۶ سالگی به پایان برد. خط زیبا و انشای خوب او زبانزد خاص و عام بود و بیجهت نبود که او را به نام میرزاجان به رسمیت میشناختند.
خدمت سربازی خود را در سلماس (شاپور) گذراند و در این دوره بود که با هنر عکاسی آشنا گردید. بلافاصله پس از بازگشت از خدمت، در سال 1339 (یعنی ۴۸سال قبل) نخستین عکاسی را با استفاده از وسایل ابتدایی در هشجین بنا گذاشت. او اولین فردی بود که با آوردن موتور و ژنراتور، مردم را با نور چراغ برق آشنا کرد. اولین بار تلویزیون و دستگاه فتوکپی (تر) را به هشجین آورد. از نخستین تعمیرکاران لوازم صوتی (رادیو و ضبط صوت) محسوب میشد. علاوه بر این، او اولین کسی بود که هشجین را با زیباترین موتورسیکلتهای اسپورت در سالهای دهه ۵۰ آشنا کرد. در حالی که همه جا در شبهای هشجین در تاریکی بود، مغازه او نورهای الوان لامپهای مهتابی و تزیینی را از خود پخش میکرد و جامعه سنتی و بسته آن روز را با مدرنیته پیوند میداد. در مغازه عکاسی، او عکس میانداخت، نگاتیو ظاهر میکرد، کار روتوش را انجام میداد، عکسهای آتلیه بزرگ چاپ و با دست خود رنگ میکرد و از تمام توان خود استفاده میکرد تا از زمان عقب نماند. ضمناً، با کمک برادرش اولین کمباین (دروکن کوچک) را به خدمت کشاورزان منطقه درآورد که این کار با مؤفقیت همراه نبود. در کنار کار عکاسی و الکتریکی، شیشه بری هم میکرد و باز این کار را نیز با ذوق و قریحه مخصوص انجام میداد. بسیاری از منازل، مغازه ها و اماکن عمومی هشجین و روستاهای اطراف با شیشه های مشجر و رنگی او جلوه دیگری یافتند.
پدرم، با وجود درآمد خوبی که داشت، هیچگاه به فرد پولداری تبدیل نشد که دلایل آن زیادند. اولاً او در زندگی به خودش بد نمیگذراند و سعی میکند از درآمد خود برای زندگی راحتتر استفاده کند. ثانیاً، بخش قابل توجهی از درآمد خود را صرف دکوراسیون مغازه و ارتقاء آن مینمود. ثالثاً، اکثر مشتریان او اجناس را به صورت نسیه میبردند و بخش قابل توجهی از آنها هیچگاه بدهی خود را به او نمیدادند. او مرد با حیایی است و گاهی از سر ناچاری من و برادر کوچکترم را مأمور اخذ بدهی از دیگران میکرد. ما هم از صبح تا ظهر جلو منزل بدهکاران مینشستیم و هیچکدام جرأت نمیکردیم بدهی پدرم را از آنها بخواهیم. ظهر که به خانه برمیگشتیم (دست از پا درازتر)، به دروغ میگفتیم که فرد مورد نظر در خانه نبود! در نهایت، پدرم بسیاری از صورتحسابهای نسیه افراد را با عصبانیت پاره میکرد و عطایشان را به لقایشان میبخشید!
دو انتقاد اساسی بر کار پدرم وارد بود: اول اینکه او در حرفه خود از افراد کمکی استفاده نکرده و نمیکند و در نتیجه قادر به توسعه فعالیتهایش در حد لازم نبوده است. دیگر اینکه، او بیشتر در حرفه خود مشغول بوده، از فعالیتهای اجتماعی و مطالعات جانبی برکنار ماند. با شناختی که از ذوق و قریحه ایشان دارم، وی میتوانست در زمینه ادبیات و شعر بسیار مؤفق باشد ولی ترجیح داد سر خود را با عکاسی و سایر مشاغل خود گرم نگه دارد.برای پدر با وجدانم که در تربیت من و برادران و خواهرانم سعی و کوشش جدی مبذول داشته و میدارد از خداوند متعال توفیق سربلندی در دنیا، طول عمر و سعادت اخروی مسئلت دارم.
پدرم حاج علیجان صادقی از سال 1339 دومین عکاسی در شهرستان خلخال را بنام خود ثبت کرد و در حال حاضر هر چند 74 سال از عمر خود را پشت سر گذاشته ، اما حرفه ای تر از سالهای قبل به عکاسی مشغول است . به همین علت هر چند که من بعنوان یک فیزیوتراپیست در خدمت بیماران هستم ، اما عشق به عکاسی نیز در خونم جاری است